بهاریعنی
آنجا که دو سنگ دوستند
سبزه ای می روید
بهار یعنی
سلام پرستویی آسمان
به تیرهای چراغ برق
بهار یعنی
کمد
که خالی می شود از تک پوشی از جنس تو
که بهار منی
هر صبح.
براي سلامتي ات
از باغچه ي سبز دستانم
قاصدکي از جنس سلام مي چينم...
سلامم را بپذير
که سوار بر نفسهايم
به سويت مي آيد...
در هر صبح صادق
چشم در چشم آينه کنار تو،
ساکت ساکت
سلامت مي کنم تا سکوتم را باور کني
باور کني من همانم که بودم
و هنوز...
براي دلم،
به پايت،
سلامتي ام را نذر کرده ام
تا تو سلامت باشي...
داري مي آئي اي دوست
اي هميشه زنده ام داري مي آيي
نکند بيايي و نباشم!
هنوز کثيفم
هنوز دارم فرو مي روم
در (من)!
در مردابي که مي گويد دوستم دارد!
اين من آلوده به من!
باز هم بگو گريه نکن تا بشنوم
باز هم بخوان که مي آيي
با تو سخن مي گويم
تصويري مات و عزيز...
به سکوت وفادار خواهم ماند ...
شب است و خواب حرام!
داري مي آيي اي دوست...
داري مي آيي...
عشـق یعنـی هـمون سـلام اول
عـشق یعنـی مـایهقـوتقـلـب
عشق یعنیانفجاراحساسات
عشق یعنی کم کردن فاصله ها
عشق یعنیکلید یک رابطهای محکم
عشق یعنیدر موفقیت هم شریک بودن
عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه
عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاشرفتارکنی
عشق یعنیکسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه
عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی
عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن
عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست
عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره
عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی
عشق یعنی من وتو ما میشویم
عشق یعنی حرفشو باورکنی
عشـق یـعنی جادوشکنی

من بی تو يک بوسه ی فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ی بی آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک رويای نا تمام.
من بی تو بهاری غريبم که در برف متوقف مانده؛ يک جويبار سرد که هيچ وقت به دريا نمی رسد.
يک عشق با شکوه که مجالی برای شکفتن ندارد.
بودنت زود گذشت؛ و نبودنت را هنوز باور نمی کنم...![]()
ز غم کسی اسیرم که خودش خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد :
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد![]()