تبليغاتX
tataheghese.blogfa.com
می دونم آخر قصه جدایی در کمینه

                   بهاریعنی

                   آنجا که دو سنگ دوستند

                   سبزه ای می روید

                   بهار یعنی

                   سلام پرستویی آسمان

                   به تیرهای چراغ برق

                   بهار یعنی

                   کمد

                   که خالی می شود از تک پوشی از جنس تو

                   که بهار منی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 9:45  توسط مهناز  | 

هر صبح.

 براي سلامتي ات

از باغچه ي سبز دستانم

قاصدکي از جنس سلام مي چينم...

سلامم را بپذير

که سوار بر نفسهايم

به سويت مي آيد...

در هر صبح صادق

چشم در چشم آينه کنار تو،

ساکت ساکت

سلامت مي کنم تا سکوتم را باور کني

باور کني من همانم که بودم

و هنوز...

براي دلم،

به پايت،

سلامتي ام را نذر کرده ام

تا تو سلامت باشي...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 9:42  توسط مهناز  | 

 

داري مي آئي اي دوست

اي هميشه زنده ام داري مي آيي

نکند بيايي و نباشم!

هنوز کثيفم

هنوز دارم فرو مي روم

در (من)!

 در مردابي که مي گويد دوستم دارد!

اين من آلوده به من!

باز هم بگو گريه نکن تا بشنوم

باز هم بخوان که مي آيي

با تو سخن مي گويم

تصويري مات و عزيز...

به سکوت وفادار خواهم ماند ...

شب است و خواب حرام!

داري مي آيي اي دوست...

داري مي آيي...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 9:11  توسط مهناز  | 

عشـق یعنـی هـمون سـلام اول

عـشق یعنـی مـایهقـوتقـلـب

عشق یعنیانفجاراحساسات

عشق یعنی کم کردن فاصله ها

عشق یعنیکلید یک رابطهای محکم

عشق یعنیدر موفقیت هم شریک بودن

عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه

عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاشرفتارکنی

عشق یعنیکسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه

عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی

عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن

عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست

عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره

عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی

عشق یعنی من وتو ما میشویم

عشق یعنی حرفشو باورکنی

عشـق یـعنی جادوشکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:21  توسط مهناز  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:21  توسط مهناز  | 

خیلی ها نفرین می کنن... تلافی می کنن... اما نه ... نفرین من ... الهی اونی که دوستش داری تنهات نزاره...تلافی من ... می رم تا به اون برسی ... سر راهت نباشم... راستی ... قد من دوست داره ...؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:27  توسط مهناز  | 

خیلی ها نفرین می کنن... تلافی می کنن... اما نه ... نفرین من ... الهی اونی که دوستش داری تنهات نزاره...تلافی من ... می رم تا به اون برسی ... سر راهت نباشم... راستی ... قد من دوست داره ...؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:26  توسط مهناز  | 

من بی تو يک بوسه ی فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ی بی آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک رويای نا تمام.
من بی تو بهاری غريبم که در برف متوقف مانده؛ يک جويبار سرد که هيچ وقت به دريا نمی رسد.
يک عشق با شکوه که مجالی برای شکفتن ندارد.
بودنت زود گذشت؛ و نبودنت را هنوز باور نمی کنم...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 13:48  توسط مهناز  | 

ز غم کسی اسیرم که خودش خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد :
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 13:46  توسط مهناز  |